ترجمه "countenance" به فارسی
صورت, رخ, چهره بهترین ترجمه های "countenance" به فارسی هستند.
countenance
verb
noun
دستور زبان
Appearance, especially the features and expression of the face. [..]
-
صورت
nounwere obediently fixed upon his awful countenance.
با اطاعت به صورت وحشتناک آقای دیویس دوخته شد.
-
رخ
noun -
چهره
nounHe knew us by our countenances to be Englishmen
او از چهره ما دریافت که باید انگلیسی باشیم
-
ترجمه های کمتر
- قیافه
- رخسار
- سیما
- رو
- ظاهر
- پشتیبانی
- خودداری
- تایید
- متانت
- خونسردی
- لقا
- چهر
- لیوان
- پذیرفتن
- نما
- (قیافه ی حاکی از) رضامندی
- (مهجور) ظاهر
- اجازه چاپ
- تاب آوردن
- تایید کردن
- تحمل کردن
- حمایت کردن
- رضایت دادن
- صحه گذاشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " countenance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "countenance"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن