ترجمه "cowboy" به فارسی

کابوی, گاوچران, (انگلیس - خودمانی) پیشه ور ناشی بهترین ترجمه های "cowboy" به فارسی هستند.

cowboy verb noun دستور زبان

A man who tends free-range cattle, especially in the American West. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کابوی

    person who tends cattle [..]

    Tom is a real cowboy.

    تام یک کابوی واقعی است.

  • گاوچران

    noun

    person who tends cattle

    The cowboy went down, still clutching his .

    گاوچران درحالیکه هنوز اسلحه و بسته سیگار در دستش بود به زمین افتاد.

  • (انگلیس - خودمانی) پیشه ور ناشی

  • ترجمه های کمتر

    • (در نمایش ها و فیلم های وسترن) کابوی (سواری که مسلح است و در تیراندازی و گاهی خوانندگی مهارت دارد)
    • (غرب ایالات متحده) گاوچران (که سوار بر اسب از دام ها نگهداری می کند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cowboy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "cowboy"

عباراتی شبیه به "cowboy" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "cowboy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه