ترجمه "craft" به فارسی
صنعت, قایق, مکر بهترین ترجمه های "craft" به فارسی هستند.
craft
verb
noun
دستور زبان
(obsolete) Strength; power; might. [..]
-
صنعت
nounNarvi and his craft and all his kindred have vanished from the earth.'
ناروی و اسرار صنعت او و همه خویشاوندانش از روی زمین محو شدهاند.
-
قایق
nounDupree squinted hard, easing the craft another two hundred yards inshore.
دو پری به شدت چشمانش را گشود و قایق را دویست یارد دیگر بسا حل نزدیک نمود.
-
مکر
noun
-
ترجمه های کمتر
- هنر
- حرفه
- پیشه
- ساختن
- صنعتگری
- استادی
- حیله گری
- کشتی
- مهارت
- حیله
- نیرنگ
- قدرت
- صنف
- هوتخشان
- فریب
- آمودش
- آمودن
- استادکاری
- هوتخش
- هوتخشی
- فسون
- کارآمدی
- هنرمندی
- دورویی
- خدعه
- تزویر
- ترفند
- زبردستی
- (با استادی) درست کردن
- (جمع آن : craft بدون s) هواپیما
- (معمولا به صورت اسم مفعول) ساختن (با هنرمندی)
- (مهجور) نیرو
- - ساخت
- - ناو
- اتحادیه ی صنعت گران و هنرمندان کارهای دستی
- حرفه (در کارهای دستی)
- دست ورزی
- روباه صفتی
- صنایع دستی
- صنف پیشه وران
- طرز کار
- ناو (دریایی یا فضایی)
- هنرهای دستی
- پسوند: - سازی
- پیشه وری
- چیره دستی
- کار [aircraft و handcraft]
- کار دستی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " craft " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Craft
proper
A surname.
-
هنر، صنعت دستی
تصاویر با "craft"
عباراتی شبیه به "craft" با ترجمه به فارسی
-
بافندگی دستی · صنایع دستی · مهارتها · مهارتها (دستی)
-
ناوچه آبخاکی تانک
-
اتحادیه ی کارگران هنرهای دستی (که با اتحادیه ی کارگران صنعتی یا industrial union فرق دارد) · رسته ی پیشه وران · صنف · هوتخشان
-
دستباف · دستی · مصنوع دست
-
جتاسکی
-
قایق تندرو تهاجمی
-
(ارتش : انواع ناوهای کوچک برای بردن نفرات از کشتی به ساحل) ناوچه ی آبخاکی · لندینگ کرافت · نیرو پیاده کن
-
رزمناو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن