ترجمه "crazed" به فارسی
دیوانه, مودار بهترین ترجمه های "crazed" به فارسی هستند.
crazed
adjective
verb
دستور زبان
Maddened, driven insane. [..]
-
دیوانه
adjectiveKeeping her safe from me, the crazed newborn.
جیکوب داشت رِنِزمه را از دست من محافظت میکرد، از دست یه تازه متولد شدهی دیوانه.
-
مودار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crazed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "crazed" با ترجمه به فارسی
-
(در اصل) شکستن · (مد و چیزهای روز) علاقه ی مفرط · (چینی و سفال و غیره) دارای سطح ترک ترک و چین های ریز کردن یا شدن · اضطراب عمومی · ترک · ترک مویی · ترکچه (ترک های تزیینی برلعاب سفال و غیره) · ترکچه دار کردن یا شدن · جنون · جنون مد · خرد و خاکشیر کردن · خشم زیاد · ديوانگى · دچار جنون کردن یا شدن · دیوانه کردن · دیوانگی · سرسام · شور و شوق (افراطآمیز) · شیدایی · عشق مفرط · غضب · له کردن · موی ترک · هذیان · هوس · هیجان · پیروی دیوانه وار · کالفته کردن یا شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن