ترجمه "credit" به فارسی

اعتبار, کردیت, قرض بهترین ترجمه های "credit" به فارسی هستند.

credit verb noun دستور زبان

(transitive) To believe. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعتبار

    noun

    (accounting) To attribute a credit (to an account).

    The credit is all his.

    اعتبار اش همه برای اوست.

  • کردیت

    privilege of delayed payment

  • قرض

    noun

    Can I borrow your credit card?

    ميشه کارت اعتباريتو قرض بدي ؟

  • ترجمه های کمتر

    • طلب
    • آبرومندی
    • افتخار
    • نسیه
    • تمجید
    • باور
    • اعتماد
    • ستایش
    • تیتراژ
    • ستودن
    • اشاره
    • دستادست
    • معتمدی
    • نیکنامی
    • پسادست
    • اشتهار
    • سپاسگزاری
    • پشتوانه
    • سررسید
    • تذکر
    • تصدیق
    • اطمینان
    • (آموزش) واحد (درسی)
    • (آموزش) واحد درسی را (در کارنامه یا پرونده ی دانشجو) وارد کردن
    • (بازرگانی - بانکداری) اعتبار دادن
    • (بازرگانی و بانکداری) اعتبار
    • (جمع) فهرست نام کمک دهندگان یا همکاران (معمولا درآغاز کتاب یا فیلم و غیره)
    • (حسابداری) بستانکار (در مقابل بدهکار: debit)
    • (حسابداری) بستانکار کردن
    • (در کتاب و فیلم و غیره) قدرشناسی (از کسانی که در کار کمک کرده اند)
    • (غیرمالی) به حساب کسی گذاشتن
    • (نادر) باورپذیری
    • (نادر) قرین افتخار کردن 5
    • ارج گذاری 0
    • ارج گذاشتن
    • اعتبار (امور مالی)
    • اعتبار بلند مدت
    • اعتبار ميانمدت
    • اعتبار کوتاه مدت
    • اعتقاد کردن
    • باور داشتن
    • بر موجودی (بانکی) افزودن 1
    • بستانکار – سمت بستانکار یک حساب
    • به ستون بستانکار بردن 2
    • تحسین و تکریم
    • حسن شهرت
    • ستون بستانکار
    • قابلیت اعتماد
    • قدردانی کردن
    • مایه ی سربلندی (یا افتخار)
    • معتمد (یا مورد اعتماد) دانستن 3
    • موجب مباهات
    • موجودی (در حساب بانکی)
    • موعد پرداخت
    • نسبت دادن 4
    • نفوذ اجتماعی (ناشی ازخوشنامی) خوش معاملگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " credit " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Credit

Credit (finance)

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعتبار

    noun

    The credit is all his.

    اعتبار اش همه برای اوست.

  • اعتقاد داشتن، نسبت دادن

  • بستانکاری- نسیه- اعتبار

عباراتی شبیه به "credit" با ترجمه به فارسی

  • اتحادیه اعتباری · بانک تعاونی · بنگاه تعاونی اعتبار (که اعضا پول خود را در آن پس انداز می کنند و در مقابل وام با بهره ی کم دریافت می کنند) · نوینوی تیدرک
  • اعتبار تایید شده
  • (وام یا نسیه یا اعتباری که به مصرف کننده فقط برای خرید کالا داده می شود) · اعتبار مصرفی · وام مصرف کنندگان · وام مصرفی
  • سیاستهای اعتباری · کنترل اعتبار
  • اعتبار تجاری بدون هزینه
  • اعتبار تجدید شونده قابل تبدیل
  • تایید اعتبار
اضافه کردن

ترجمه های "credit" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه