ترجمه "criminal" به فارسی
بزهکار, مجرم, جنایی بهترین ترجمه های "criminal" به فارسی هستند.
criminal
adjective
noun
دستور زبان
Being against the law; forbidden by law. [..]
-
بزهکار
nounperson guilty of a crime, breaking the law
But if you charge 60 cents a mile, you're a criminal.
اما اگر شما در هر مایل ۶۰ سنت بگیرید شما فردی بزهکار هستید.
-
مجرم
The police treated Tom like a common criminal.
پلیس با تام مانند یک مجرم معمولی رفتار می کرد.
-
جنایی
adjectiveNo, just used to a better class of criminal.
نه ، فقط از یه کلاس بهتر جنایی استفاده کردم.
-
ترجمه های کمتر
- گناهكار
- جنایتکار
- تبهکار
- گناهکار
- محکوم
- مقصر
- جرمی
- بدکار
- دریغ
- بزهی
- کجی
- حیف
- (عامیانه) قابل تاسف
- وابسته به تبهکاری یا آدمکشی
- وابسته به دادرسی جزایی یا جنایی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " criminal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "criminal" با ترجمه به فارسی
-
تقصیر · جرم
-
تقصیر · جرم
-
آئین دادرسی کیفری
-
(حقوق) وکیل کیفری · وکیل جزا · وکیل جنایی
-
(حقوق) قانون جزا · حقوق جزا · حقوق کیفری
-
تبدیل به جرم (یا مجرم) کردن · جرم شناختن · مثل مجرم رفتار کردن با · مستوجب کیفر شناختن · ممنوع ساختن · کیفری کردن
-
(جمع) عمل جرم · بزهکاری · تبهکاری · جرم · جنایتکاری · مجرمیت · کار جنایت آمیز
-
جنایتکاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن