ترجمه "crinkle" به فارسی

گرنج, شکن, مچالگی بهترین ترجمه های "crinkle" به فارسی هستند.

crinkle verb noun دستور زبان

To fold, crease, crumple, or wad. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گرنج

    wrinkle, fold, crease, or unevenness [..]

  • شکن

    noun
  • مچالگی

  • ترجمه های کمتر

    • شیار
    • درز
    • خش خش
    • خش خش کردن (مانند کاغذی که مچاله می شود)
    • زیگ زاگ
    • موجی کردن یا شدن
    • مچاله کردن یا شدن
    • ناصافی (سطح)
    • چروکیده کردن یا شدن
    • چین انداختن
    • چین دار کردن یا شدن
    • چین و چروک
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crinkle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "crinkle" با ترجمه به فارسی

  • پر تلاطم · پرچین و شکن
اضافه کردن

ترجمه های "crinkle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه