ترجمه "cruise" به فارسی

کروز, نوردش, نوردیدن بهترین ترجمه های "cruise" به فارسی هستند.

cruise verb noun دستور زبان

A sea voyage, especially one taken for pleasure. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کروز

    level flight after an aircraft climbs to a set altitude and before it begins to descend

    But we still have a cruise missile.

    اما هنوز يه موشک " کروز " داريم.

  • نوردش

  • نوردیدن

  • ترجمه های کمتر

    • (اتومبیل) با سرعتی که راننده از قبل توسط دستگاه خودکار تعیین کرده است حرکت کردن
    • (برای تفریح یا جستجو) گشت زدن
    • (به منظور یافتن شریک همجنس باز) گشتن و دید زدن
    • (جنگلبانی - برای تخمین میزان چوب) در جنگل گشتن
    • (در دریا یا خشکی یا هوا) سفر کردن
    • (هواپیما) با پر بازده ترین سرعت پرواز کردن
    • بهین رو
    • جنگل را وارسی کردن
    • دریا گردی
    • دریا گردی کردن
    • رهسپار بودن
    • سرعت بهینه
    • سفر تفریحی
    • سفر دریایی
    • پرسه زدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cruise " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Cruise proper

A surname.

+ اضافه کردن

"Cruise" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Cruise در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "cruise" با ترجمه به فارسی

  • (کشتیرانی) برد کشتی (بیشترین فاصله ی رفت و برگشت بدون نیاز به سوخت) · شعاع عملیاتی
  • (ارتش امریکا) موشک کروز (دارای موتور جت و پرتاب پذیر از هواپیما و کشتی و زیردریایی و غیره) · سامانه کروز
  • (دستگاهی که اتومبیل را در سرعت مورد انتخاب راننده ثابت نگه می دارد) کروز کنترل · بهین رو · مهار سرعت · کروز کنترل
  • تام کروز
  • مجموعه لباسهای سیاحتی :
  • موشک کروز هوا پایه
  • کروز لاین
  • کشتی گردشی
اضافه کردن

ترجمه های "cruise" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه