ترجمه "crystal clear" به فارسی
شفاف, ناپیدا, نورانی بهترین ترجمه های "crystal clear" به فارسی هستند.
crystal clear
adjective
دستور زبان
(idiomatic) Completely clear and understood. [..]
-
شفاف
adjectiveHis cheeks were now highly colored his eyes crystal clear.
اینک گونههایش گل انداخته و چشمهایش مثل بلور شفاف شده بود.
-
ناپیدا
adjective -
نورانی
adjective -
واضح
adjectiveThat question made my choices about the Sabbath day crystal clear.
آن سؤال گزینه هایم را بطور واضح در بارۀ روز سبت روشن ساخت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crystal clear " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن