ترجمه "cultivated" به فارسی
(گیاه) اهلی (در مقابل وحشی), آموخته, آموزش دیده بهترین ترجمه های "cultivated" به فارسی هستند.
cultivated
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of cultivate . [..]
-
(گیاه) اهلی (در مقابل وحشی)
-
آموخته
A few decades as a shepherd would provide the training he needed to cultivate these godly qualities.
او این خصوصیات الٰهی را طی چند دههای که چوپانی میکرد، آموخت.
-
آموزش دیده
-
ترجمه های کمتر
- با ادب
- با فرهنگ
- با فضیلت
- با معرفت
- با نزاکت
- با کمال
- تحصیل کرده
- زیر کشت
- متمدن
- کاشتنی
- کشت زاد
- کشت شده
- کشتنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cultivated " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "cultivated" با ترجمه به فارسی
-
کشت تراز · کشت همتراز
-
خاكهاي قابل زراعت · خاکهای قابل کشت · خاکهای كشتني
-
برزش پذیر (cultivatable هم می گویند) · قابل کشت و زرع · پروردنی · کشت پذیر
-
(ماشین شخم و علف زدایی) کشتگر · برزگر · به عمل آورنده · زارع · زمین شل کن · فلاح · پرورنده · کاشتگر · کدیور · کشاورز · کشتکار · کولتیواتر
-
کلم
-
کرفس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن