ترجمه "cumulate" به فارسی

انباشتن, کپه, انباشته بهترین ترجمه های "cumulate" به فارسی هستند.

cumulate adjective verb noun دستور زبان

(transitive) To accumulate; to amass. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انباشتن

    verb
  • کپه

    noun
  • انباشته

    Because the drug is cumulative, right?

    چون دارو انباشته میشه نه ؟

  • ترجمه های کمتر

    • توده شده
    • توده کردن یا شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cumulate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "cumulate" با ترجمه به فارسی

  • (هواشناسی - ابر) پشته سان · متراکم · پشته دیس · پشته مانند · کومه مانند
  • (در انتخابات پارلمانی و غیره) رای انباشته (هر رای دهنده به تعداد نامزدها رای دارد و می تواند هریک از آنها را به یکی از نامزدهابدهد و یا همه را به یک فرد بدهد) · حق رای تجمعی
  • انباشتگی · توده · جمع وری · گردوری
  • (حقوق - وابسته به شواهد و مدارکی که شواهد و مدارک قبلی را تایید می کند) مضاعف · اضافی · افزاینده · افزوده (در مورد مدت زندان) · انباشتی · تراکمی · تصاعدی · جمع شونده · فزاینده · فزونگر · مرکب · موید · هم افزود (در موردمجازات)
  • سهام ممتاز جمع شونده
  • سهام ممتاز جمع شونده
  • مخفف کلمه جمع شونده
  • توزیع شانس وقوع تجمعی
اضافه کردن

ترجمه های "cumulate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه