ترجمه "currie" به فارسی
کاری, زردچوبه هندی بهترین ترجمه های "currie" به فارسی هستند.
currie
noun
دستور زبان
Archaic form of [i]curry[/i].
-
کاری
I bought ingredients for curry on Sunday.
من مواد اولیه برای کاری را روز یکشنبه خریدم.
-
زردچوبه هندی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " currie " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Currie
proper
A surname. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Currie" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Currie در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "currie" با ترجمه به فارسی
-
فازئولوس لوناتوس · فازئولوس ليمانسيس · لوبياهاي كاري · لوبياهاي ماداگاسكار · لوبياي برمه
-
(ادویه) کاری · آمیزه ای از کاری و فلفل و چند ادویه ی دیگر · گردکاری
-
کاری سبز
-
(ادویه) کاری (رجوع شود به curry powder) · (اسب) قشو کردن · (چرم سازی) عمل آوردن · آراستن · با کاری پختن · خوراک کاری دار · داماد شدن · دباغی کردن · شلاق زدن · ماليدن · ورزیدن (پوست) · کاری · کاری زدن (به خوراک) · کتک زدن
-
مورایا کنیژیای
-
(ادویه) کاری (رجوع شود به curry powder) · (اسب) قشو کردن · (چرم سازی) عمل آوردن · آراستن · با کاری پختن · خوراک کاری دار · داماد شدن · دباغی کردن · شلاق زدن · ماليدن · ورزیدن (پوست) · کاری · کاری زدن (به خوراک) · کتک زدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن