ترجمه "cuss" به فارسی
فحش دادن, فحش, اشباعی بهترین ترجمه های "cuss" به فارسی هستند.
cuss
verb
noun
دستور زبان
(chiefly Southern US) To use cursing, to use bad language, to speak profanely. [..]
-
فحش دادن
verbYou stop with your unorthodox style of cussing!
اين سبک فحش دادن غير معمولت رو بس کن
-
فحش
nounSo every one of them promised, right out and hearty, that they wouldn't cuss him no more.
آن وقت همه دستهجمعی قول و قسم دادند که دیگر به او فحش نمیدهند.
-
اشباعی
noun
-
ترجمه های کمتر
- سرخر
- مزاحم
- (انسان یا حیوان) مزاحم
- (عامیانه)
- اذیت کننده
- بد و بیراه گفتن
- تکمیل کننده
- دشنام دادن
- رجوع شود به curse
- قسم دروغ
- لعنت کردن
- پسر بچه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cuss " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "cuss" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه) · رجوع شود به cursed · لجباز · لجوج · کله شق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن