ترجمه "cut" به فارسی

بریدن, برش, بریدگی بهترین ترجمه های "cut" به فارسی هستند.

cut verb noun adjective دستور زبان

An opening resulting from cutting. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بریدن

    verb

    to perform an incision

    I need a pair of scissors to cut this paper.

    برای بریدن این کاغذ به یک قیچی دو پاره ای احتیاج دارم.

  • برش

    noun

    A diamond that hasn't been cut does't shine.

    الماسی که برش نخرده نمیدرخشد.

  • بریدگی

    noun

    An old cut or scratch earned in a scuffle.

    یک بریدگی یا خراش قدیمی که در یک مبارزه بو جود آمده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • زدن
    • چیدن
    • گذاشتن
    • اخته کردن
    • رقیق کردن
    • زخم زدن
    • قطع کردن
    • منقطع کردن
    • قطع
    • بریده
    • زخم
    • تکه
    • بريدن
    • حذف
    • کاهش
    • شکاف
    • شکافته
    • شکافتن
    • شقه
    • تخفیف
    • اخته
    • قاچ
    • گراور
    • آراستن
    • توهین
    • کندن
    • مد
    • نصیب
    • برین
    • شکستن
    • طرح
    • انداختن
    • بريدگى
    • باریکه
    • شکافدار
    • گسلاندن
    • برینش
    • کرچ
    • حصه
    • کاستن
    • درشتی
    • سرزنش
    • (احساسات کسی را) جریحه دار کردن
    • (بخشی از فیلم را) زدن
    • (بریدن و جدا کردن یا بخش کردن) قطع کردن
    • (حضور دیگری را) به روی خود نیاوردن
    • (خودمانی - صدا را) قطع کردن 4
    • (دوزندگی) برش
    • (عامیانه) از کار انداختن 2
    • (عامیانه) بی اعتنایی کردن (برای توهین به دیگران)
    • (عامیانه) سهم
    • (فیلمبرداری را) متوقف کردن
    • (مشت زنی) کات زدن 5
    • (ناگهان از صحنه ای به صحنه ی دیگر رفتن (فیلم) 3
    • (ناگهان) تغییر جهت دادن
    • (ورق بازی) بر زدن
    • (چربی و چرک و غیره) زدودن 5
    • (کلاس و کار و غیره) غیبت غیر موجه کردن
    • (گرامافون و غیره) صفحه پر کردن
    • (گوشت) لخت
    • (گیاه شناسی) شکافته
    • آبکی کردن
    • بخش (سود یا دزدی و غیره) 4
    • بخش حذف شده 7
    • برتختی زدن
    • برداشت کردن
    • برش دادن
    • برش دار کردن
    • بریدن (بریدگی ایجاد کردن یا سوراخ کردن)
    • بهم فشردن
    • بی اعتنایی
    • تخفیف یافته 3
    • تخم کشیدن
    • تراشیده (a cut diamond)
    • تغییر عقیده دادن
    • تغییرجهت دادن
    • تند حرکت کردن
    • توهین 0
    • جواب سلام ندادن
    • جواهر تراشی کردن
    • حذف کردن
    • حک شده 2
    • حک کردن
    • درو کردن
    • دندانه دار (مانند برخی برگ ها و گلبرگ ها) 4
    • دوخت 3
    • رجوع شود به shortcut 2
    • رد شدن
    • زخم (شمشیر و چاقو و غیره) 8
    • زخم زبان
    • زخم زبان زدن
    • زده شده
    • سرشاخه زدن
    • سنگ بری کردن
    • ضربه (با چیز تیز و بران) 6
    • عکس 6
    • غیبت (غیرموجه) 1
    • قطع شدن
    • قطع شده
    • قطع فیلم برداری
    • قیچی کردن 8
    • لبه (ی هر چیز بریده شده) 0
    • لشکه 9
    • مختصر کردن
    • مقاربت جنسی
    • مقطوع 1
    • منحرف شدن
    • نفوذ کردن 9
    • نوار پر کردن 7
    • هرس کردن
    • ویراژ دادن 0
    • پاره کردن
    • پرش کردن
    • پهن و کوتاه
    • چاک 5
    • چاک دار
    • کات کردن
    • کاشته (شده)
    • کاهش یافته
    • کج شدن
    • کسر شده
    • کسر کردن
    • کم شدگی 1
    • کم کردن
    • کنار رفتن
    • کوتاه کردن
    • کوپ کردن
    • گراور بریدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cut " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

CUT دستور زبان
+ اضافه کردن

"CUT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای CUT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "cut"

عباراتی شبیه به "cut" با ترجمه به فارسی

  • (مردانه) موی کوتاه (اطراف سرتا ته ماشین می شود و وسط مانند ماهوت پاک کن شق است) موی سربازی
  • شاخه زدن · مختصر نمودن · مختصر کردن · ناقص کردن · کوتاه کردن
  • (بخشی که همه ی درختان آن) سر تا سر بریده شده · (درختستان و جنگل) همه درختان را بریدن · بی شک و شبهه · دارای برون نمای (outline) واضح و متناسب · روشن · روشن و صریح · قطع سرتاسری کردن · قطعی · پاک بر کردن · پاکبر (clearcut هم می نویسند)
  • (دکان) حراجی (cut-price هم می گویند) · (مغازه ی) ارزان فروش · ارزان · ارزان –زیر قیمت · تخفیف دار · حراجی
  • آراسته · آسان فهم · تمیز و خوشپوش · خوش ریخت · خوش ساخت · دارای لبه های صاف و واضح · روشن و آشکار · منبسط · واضح
  • از سرو ته کار زدن (برای صرفه جویی)
اضافه کردن

ترجمه های "cut" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه