ترجمه "daily" به فارسی
روزانه, روزنامه, روز بهترین ترجمه های "daily" به فارسی هستند.
daily
adjective
noun
adverb
دستور زبان
quotidian, that occurs every day, or at least every weekday/ working day [..]
-
روزانه
adverbI just need my daily gas ration from the Sheriff.
من فقط جيره روزانه بنزينم رو از کلانتر مي خواستم.
-
روزنامه
nounthat occurs every day
do you think they have yesterday's daily news?
فکر ميکني اونها روزنامه ديروز رو داشته باشن؟
-
روز
nounIt's very hard for him here daily collisions with the authorities.
اینجا خیلی زجر میکشد. هر روز با مقامات دست بگربیان است.
-
ترجمه های کمتر
- روزمره
- یومیه
- روزبروز
- هرروزی
- مستخدم
- دایم
- (انگلیس - عامیانه) کلفت
- (فیلم و غیره - جمع) راش (rush print هم می گویند)
- برحسب روز
- روز به روز
- هر روزه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " daily " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "daily"
عباراتی شبیه به "daily" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه - تمرین های ژیمناستیک) تمرین دوازده گانه ی روزانه
-
گزارش فعالیت روزانه
-
مزد روزانه – حقوق روز مزدی
-
لیست وظایف روزانه
-
طرح روزانه
-
رزق
-
برنامه روزانه
-
(شرطبندی در مسابقات اسب دوانی و سگ دوانی) برنده ی دو گانه (انتخاب اسب یا سگ های برنده ی در دو مسابقه)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن