ترجمه "dairy" به فارسی

لبنیاتی, لبنیات, شیری بهترین ترجمه های "dairy" به فارسی هستند.

dairy adjective noun دستور زبان

A place, often on a farm, where milk is processed and turned into products such as butter and cheese. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لبنیاتی

    noun

    shop selling dairy products [..]

    They both work at a dairy, he's a manager, she's an accountant.

    جفتشون تو یه لبنیاتی کار میکنن پدره مدیره مادره حسابدار

  • لبنیات

    products produced from milk

    for Lily should bear her out she talked no more about her dairies

    چون لیلی باید تاب میآورد، خانم رمزی آنقدرها دربارهی لبنیات که موضوع مورد علاقهاش بود صحبت نمیکرد،

  • شیری

    It was more true about hospitals and drains and the dairy.

    شاید در مورد بیمارستانها و سیستم دفع فاضلاب و فرآوردههای شیری چنین بود.

  • ترجمه های کمتر

    • لبنی
    • شیرفرورد
    • (اتاق یا ساختمانی که در آن شیر نگهداری می شود و پنیر و کره و غیره می سازند) کارخانه ی شیر پاستوریزه
    • دکان لبنیاتی
    • رجوع شود به dairy farm
    • مغازه ی لبنیات فروشی
    • کارخانه ی لبنیات سازی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dairy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dairy" با ترجمه به فارسی

  • مزارع پرورش گاوشیری
  • توليد لبنيات · تولید شیر
  • تولید و فروش فراورده های شیری · لبنياتسازي · لبنیات سازی
  • بهرهدهي لبني · بهرهدهی شیر
  • فراوردههاي جانبی شير · فراوردههاي فرعي لبني · فراوردههای فرعی شیر
  • رمهها · گلهها · گلههاي گاو شيري · گلههاي گاو گوشتي
  • فرآورده لبنی
  • لبنیاتی · مزرعه ی گاوداری (به منظور تولید شیر) · گاوپرورگاه
اضافه کردن

ترجمه های "dairy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه