ترجمه "damascene" به فارسی

دمشقی, مرصع, زرنشان بهترین ترجمه های "damascene" به فارسی هستند.

damascene adjective verb noun دستور زبان

Of or pertaining to the art of damascening. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دمشقی

    also Nesib el Bekri, the politic Damascene, to represent Feisal to the villagers of Syria.

    همینطور نصیب البکری، سیاستمدار دمشقی هم که قرار بود نماینده فیصل برای دهنشینان سوریه باشد، همراه ما بود.

  • مرصع

    From the cabinet he took a small damascene chest with the family crest

    در کمد او را گشود و از داخل آن یک جعبهی کوچک مرصع که مزین به نشان خانوادگیشان بود، درآورد.

  • زرنشان

  • ترجمه های کمتر

    • (آهن را) طلا کاری کردن
    • (حرف کوچک) آلو
    • (حرف کوچک) آهن را با طلا یا نقره آذین کردن
    • (حرف کوچک) آهن طلاکاری شده (یا نقره کاری شده)
    • اهل دمشق
    • وابسته به شهر دمشق و مردم آن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " damascene " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Damascene adjective noun دستور زبان

Of or relating to Damascus. [..]

+ اضافه کردن

"Damascene" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Damascene در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

اضافه کردن

ترجمه های "damascene" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه