ترجمه "dancing" به فارسی
رقص, وشتن, پای کوبی بهترین ترجمه های "dancing" به فارسی هستند.
dancing
noun
verb
دستور زبان
Describing something or someone that is currently in the act of dancing. (See entry at dance.) [..]
-
رقص
nounactivity of dancing
Tom has never seen Mary dance.
تام هیچگاه رقص مری را ندیده است.
-
وشتن
Verbactivity of dancing
-
پای کوبی
nounFor the others, there will be dancing in the ballroom.
برای بقیه، رقص و پای کوبی در تالار همچنان ادامه خواهد داشت.
-
دست افشانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dancing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dancing" با ترجمه به فارسی
-
رقص دارای گام ها یا حرکات چرخشی (مثل والتز) · رقص دور دایره
-
(انگلیس) رقص روستایی (که در آن معمولا در دو خط مقابل یکدیگر ایستاده و پایکوبی می کنند)
-
رقص پستمدرن
-
موسیقی رقص
-
رقص جاز
-
رقص درمانی
-
(به ویژه در نمایش) رقص و آواز · (عامیانه) حرف · توضیح زاید · توضیح واضحات · توضیح گریز آمیز
-
رقص شهوانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن