ترجمه "daughter" به فارسی
دختر, فرزند, دخت بهترین ترجمه های "daughter" به فارسی هستند.
daughter
noun
دستور زبان
One’s female child. [..]
-
دختر
nounfemale child [..]
Raising a daughter is like watering your neighbour's garden.
دختر بزرگ کردن مثل آب دادن باغچهٔ همسایه است.
-
فرزند
nounfemale child [..]
Least loved by your mother, who craved a daughter.
مادرت كه هميشه فرزند دختري مي خواست ، از همه كمتر دوستت داشت.
-
دخت
nounHow could she let her daughter sit down beside _that young person_?
چگونه میتواند دخترش را پلهوی آن دخت ره بنشاند؟
-
ترجمه های کمتر
- دخترخوانده
- نادختری
- doxtar
- (فیزیک - ماده یا عنصری که بلافاصله پس از فروپاشی مواد رادیواکتیو به وجود می آید) دختچه
- (گاهی در مورد حیوان به کار می رود) فرزند مونث
- دخت رجوع شود به daughter-in-law -3 stepdaughter -2
- زاده (ی محل یا فرایند یا رویداد بخصوصی)
- فرزند دختر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " daughter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "daughter" با ترجمه به فارسی
-
(همسر فرزند ذکور) عروس · )هدرک جاودزا امش )رسپ( دنزرف اب هک یرتخد( سورع · زن پسر · سنه · سنهار
-
فرزند ماده · فرزندهای ماده
-
(زیست شناسی) یاخته ی دختر
-
پدری در غزه با دختر کوچکش وداع میکند
-
(همسر فرزند ذکور) عروس · )هدرک جاودزا امش )رسپ( دنزرف اب هک یرتخد( سورع · زن پسر · سنه · سنهار
-
(همسر فرزند ذکور) عروس · )هدرک جاودزا امش )رسپ( دنزرف اب هک یرتخد( سورع · زن پسر · سنه · سنهار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن