ترجمه "debutant" به فارسی

(کسی که کاری را برای نخستین بار آغاز می کند) آغازگر, آغاز کننده, پیش نما بهترین ترجمه های "debutant" به فارسی هستند.

debutant noun دستور زبان

A male who débuts. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (کسی که کاری را برای نخستین بار آغاز می کند) آغازگر

  • آغاز کننده

  • پیش نما

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " debutant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "debutant" با ترجمه به فارسی

  • (نخستین ظهور هنرپیشه در مجامع و یا اولین معرفی دختر دم بخت به اجتماع) پیش نمایی · Debiut · آغاز کار · اغاز کار · برای نخستین بار در مجامع ظاهر شدن (هنرپیشه یا دختر) · شروع به کار کردن · ظاهر شدن · نخست پدیدایی · پاگشا · پاگشا کردن · پدیدار شدن
  • شروع به کار کردن
  • (نخستین ظهور هنرپیشه در مجامع و یا اولین معرفی دختر دم بخت به اجتماع) پیش نمایی · Debiut · آغاز کار · اغاز کار · برای نخستین بار در مجامع ظاهر شدن (هنرپیشه یا دختر) · شروع به کار کردن · ظاهر شدن · نخست پدیدایی · پاگشا · پاگشا کردن · پدیدار شدن
  • (نخستین ظهور هنرپیشه در مجامع و یا اولین معرفی دختر دم بخت به اجتماع) پیش نمایی · Debiut · آغاز کار · اغاز کار · برای نخستین بار در مجامع ظاهر شدن (هنرپیشه یا دختر) · شروع به کار کردن · ظاهر شدن · نخست پدیدایی · پاگشا · پاگشا کردن · پدیدار شدن
اضافه کردن

ترجمه های "debutant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه