ترجمه "deck" به فارسی

عرشه, دسته, آراستن بهترین ترجمه های "deck" به فارسی هستند.

deck verb noun دستور زبان

Any flat surface that can be walked on: a balcony; a porch; a raised patio; a flat rooftop. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عرشه

    part of a ship or boat

    I sat on the deck at his side to take care of him.

    خود بر پهلوی او بر عرشه نشستم تا از او مراقبت کنم.

  • دسته

    noun

    He took the deck out of the box.

    او دسته کارت ها را از جعبه بیرون آورد.

  • آراستن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • پهنه
    • زیباندن
    • پیراستن
    • (اتوبوس دو طبقه) طبقه
    • (اتوبوس و کامیون و هواپیما و غیره) کف
    • (امریکا - خودمانی) بسته ی کوچک (حاوی مواد مخدر مانند هرویین)
    • (امریکا - خودمانی) ضربه ی فنی کردن
    • (با مشت یا ضربه) بر زمین انداختن
    • (دستگاه صوت) دک
    • (قدیمی) پوشاندن
    • (معمولا با: out) آراستن (با جامه ی خوب یا تزیینات)
    • (ورق بازی) دست
    • (کشتی و غیره) عرشه
    • (کشتی) عرشه دار کردن
    • آرایش کردن
    • تزیین کردن
    • رجوع شود به tape deck
    • زینت بخشیدن
    • زینت کردن
    • قشنگ شدن
    • لذت بخشیدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " deck " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "deck"

عباراتی شبیه به "deck" با ترجمه به فارسی

  • (دستگاه ضبط صوت و غیره) چرخ نوار و بلندگو · (سیستم صوت) دک · پهنه ی نوار
  • (در کشتی های بزرگ چند عرشه ای) عرشه ی اصلی · عرشه ی کشتی
  • عرشه ی اصلی · عرشه ی فوقانی کشتی
  • اتاق غذاخوری کشتی
  • آراستن
  • (کشتی) عرشه ی زیرین
  • (هواپیما) اتاقک خلبان · (کشتی هواپیمابر) عرشه (که هواپیماها از آن به پرواز در می آیند) · عرشه پرواز · عرشه ی پرواز · کابین
  • (به ویژه در کشتی های مسافربر رودخانه ای) عرشه ی بالا
اضافه کردن

ترجمه های "deck" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه