ترجمه "dendrite" به فارسی
دندریت, (رگه ی درخت سان یک ماده ی معدنی در ماده ی معدنی دیگر) دارینه, (سنگ یا ماده ی کانی) رگه دار بهترین ترجمه های "dendrite" به فارسی هستند.
dendrite
noun
دستور زبان
(cytology) A slender projection of a nerve cell which conducts nerve impulses from a synapse to the body of the cell; a dendron. [..]
-
دندریت
یکی از اجزای نورون
has a region called the dendrites that receives input,
ناحیه ای داره به نام دندریت ها که ورودی رو دریافت،
-
(رگه ی درخت سان یک ماده ی معدنی در ماده ی معدنی دیگر) دارینه
-
(سنگ یا ماده ی کانی) رگه دار
-
ترجمه های کمتر
- (کالبدشناسی - جمع) پی تارگان (تارچه های پرتوپلاسمی یاخته ی عصبی)
- (کالبدشناسی - زائده ی درخت مانند یا ریشه مانند یاخته ی عصبی که تحریکات را به بدنه ی آن انتقال می دهد)دندریت
- دارای رگه های درختی
- رگه ی درختی
- پی شاخه
- پی گیسو
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dendrite " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dendrite" با ترجمه به فارسی
-
سلول های دندریتیک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن