ترجمه "denizen" به فارسی

ساکن, مقیم, نوشهروند بهترین ترجمه های "denizen" به فارسی هستند.

denizen verb noun دستور زبان

(transitive, UK) To grant rights of citizenship to; to naturalize. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ساکن

    noun

    which was not approached by a single one of the denizens of the galleys.

    که هیچ یک از ساکنان زندان اعمال شاقه از این حیث به پایش نمیرسید.

  • مقیم

    noun
  • نوشهروند

  • ترجمه های کمتر

    • باشنده
    • نشیمند
    • نونشیمند
    • (انگلیس) بیگانه ای که به او حق شهروندی داده شده باشد
    • (انگلیس) تبعه کردن
    • (گیاه یا جانوریا واژه ی بیگانه که در سرزمین دیگری جایگیر شده باشد) نونشین
    • اهل (خانه یا محل یا شهر)
    • رفت و آمد کننده (به جای بخصوصی)
    • نوشهروند کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " denizen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Denizen
+ اضافه کردن

"Denizen" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Denizen در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

اضافه کردن

ترجمه های "denizen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه