ترجمه "desert" به فارسی
بیابان, صحرا, استحقاق بهترین ترجمه های "desert" به فارسی هستند.
desert
adjective
verb
noun
دستور زبان
(usually in plural) That which is considered to be deserved or merited; a just punishment or reward [..]
-
بیابان
nounbarren area [..]
When it rains in the summer, it floods in the desert.
بارندگی در فصل تابستان سبب ایجاد سیل در بیابان می شود.
-
صحرا
nounbarren area [..]
A while ago, I rode through the desert with a man who had books on alchemy.
هم سفر قبلیام در صحرا کتابهایی دربارهی کیمیاگری داشت.
-
استحقاق
noun
-
ترجمه های کمتر
- گريختن
- ول کردن
- کویر
- صحرایی
- بیابانی
- برهوت
- دشت
- بایر
- هامون
- شایستگی
- لوت
- biyâbân
- رهاکردن
- سزاواری
- سزندگی
- شایندگی
- لوتی
- نیکخویی
- هشتن
- چولستان
- جزا
- چول
- سزا
- لیاقت
- (از خدمت یا جبهه و غیره) فرار کردن
- (برخلاف حکم وظیفه یا وفاداری و غیره) ترک کردن
- (به سرنوشت خود) رها کردن
- (به ویژه ارتش) پست خود را ترک کردن (بدون اجازه)
- (جایی را) خالی کردن
- (معمولا جمع) فراخوری
- (هنگام نیاز) ناپدید شدن
- بی سرپرست گذاشتن
- تخلیه کردن
- ترک اتفاق کردن
- ترک کردن
- حسن (محسنات)
- خالی از سکنه
- سرزمین بی آب و علف
- صفت خوب
- قال گذاشتن
- نیک سرشتی
- ویژگی خوب
- گذاشتن و رفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " desert " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Desert
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Desert" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Desert در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "desert"
عباراتی شبیه به "desert" با ترجمه به فارسی
-
صحرای نوبه (در سودان - میان رود نیل و دریای سرخ)
-
نيل كاذب (گياه)
-
رجوع شود به Mojave Desert
-
بیابانها
-
رجوع شود به Thar Desert
-
سهره خاکی
-
گراز زگیلدار بیابانی
-
خشک زی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن