ترجمه "diagonal" به فارسی

مورب, قطر, اریب بهترین ترجمه های "diagonal" به فارسی هستند.

diagonal adjective noun دستور زبان

(geometry) Joining two nonadjacent vertices (of a polygon or polyhedron). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مورب

    adjective

    She wore a thin white towel arranged diagonally over her chest and slung over one shoulder.

    حوله نازک سفیدی به طور مورب روی سینهاش قرار گرفته و روی یک شانهاش افتاده بود.

  • قطر

    proper

    In geometry a line segment joining two nonconsecutive vertices of a polygon or polyhedron

    An instant more, and all four boats were diagonically in the whale's immediate wake

    هنوز یک لحظه نگذشته هر چهار قایق بر قطر رد وال حرکت میکردند،

  • اریب

    adjective

    After nine p. m. , start her up again and move diagonally toward the coast.

    در ساعت نه بعد از ظهر، آن را دوبارهبراه بی انداز و به طور اریب به سمت ساحل حرکت کن.

  • ترجمه های کمتر

    • تراگوش
    • تراگوشی
    • قیقاچ
    • کژ
    • ناراحت
    • (هندسه و ریاضی) قطر
    • (هندسه و ریاضی) قطری
    • دارای زاویه ی چهل و پنج درجه
    • دارای نشان ها یا خطهای مورب
    • رجوع شود به virgule
    • پارچه ی جناغی
    • پارچه ی دارای راه راه اریب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " diagonal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Diagonal proper

A city/town in Iowa.

+ اضافه کردن

"Diagonal" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Diagonal در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "diagonal"

عباراتی شبیه به "diagonal" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "diagonal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه