ترجمه "diet" به فارسی

رژیم, رژیم غذایی, غذا بهترین ترجمه های "diet" به فارسی هستند.

diet adjective verb noun دستور زبان

The food and beverage a person or animal consumes. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رژیم

    noun

    controlled regimen of food [..]

    With a proper diet and exercise, he should have lived a long life.

    رژیم غذایی مناسب ، ورزش باید بیشتر از این زنده می موند.

  • رژیم غذایی

    With a proper diet and exercise, he should have lived a long life.

    رژیم غذایی مناسب ، ورزش باید بیشتر از این زنده می موند.

  • غذا

    noun

    Now that the exams are over, I can finally start my diet!

    حالا که امتحان ها تموم شده ، بالاخره مي تونم رژيم ِ غذايي م رو شروع کنم!

  • ترجمه های کمتر

    • پرهیز
    • برنامه غذایی
    • رژیم گرفتن
    • خوراک
    • پرود
    • روزی
    • دیت
    • پرهیزانه
    • پروردگرفتن
    • کنکاشستان
    • روزینه
    • پرورد
    • رزق
    • شورا
    • قوت
    • (اسکاتلند) نشست روزانه (مجلس شورا و غیره)
    • (امپراطوری مقدس روم)گردهمایی شاهزادگان و اعیان
    • (در اثر بیماری یا برای کم کردن وزن وغیره) رژیم خوراکی
    • (در برخی کشورها) مجلس شورا
    • (مجازی - کار یا سهم روزانه) امور روزمره
    • ارزيابي تاريخچه رژيم غذايي
    • بررسي تغذيهاي رژيم غذايي
    • برنامه ی روزانه
    • خوراک روزانه
    • دستورالعمل مصرف روزانه غذا
    • غذای روزمره
    • پرهیز داشتن
    • پرهیز کردن (خوراکی)
    • پرود گرفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " diet " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Diet proper

Alternative letter-case form of [i]diet[/i] (council or assembly of leaders; a formal deliberative assembly).

+ اضافه کردن

"Diet" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Diet در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

DIET abbreviation

Abbreviation of [i]direct interspecies electron transfer[/i].

+ اضافه کردن

"DIET" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای DIET در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "diet" با ترجمه به فارسی

  • رژيمهاي غذايي كالريمحدود · رژيمهاي كمكالري · رژیمهای انرژیمحدود
  • انتخاب غذا · ترجيحات دامخوراكی · ترجيحات رژيمي · ترجيحات غذايی · ترجیحات تغذیهای · عقايد مربوط به غذا
  • رژيمهاي كمپروتئين · رژیمهای پروتئینمحدود
  • تغذيه باليني · رژيمهاي غذايي بيمارستان · رژيمهاي غذايي سلامتي · رژیم غذایی نوتوانی · رژیمهای غذایی درمانی
  • رژيمهاي غذايي كالريمحدود · رژيمهاي كمكالري · رژیمهای انرژیمحدود
  • تغذيه باليني · رژيمهاي غذايي بيمارستان · رژيمهاي غذايي سلامتي · رژیم غذایی نوتوانی · رژیمهای غذایی درمانی
  • رژیم گروه خونی
  • رژيمهاي كمچربي · رژیمهای چربیمحدود
اضافه کردن

ترجمه های "diet" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه