ترجمه "difficult" به فارسی

سخت, دشوار, مشکل بهترین ترجمه های "difficult" به فارسی هستند.

difficult adjective verb دستور زبان

hard, not easy, requiring much effort [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سخت

    adjective

    hard, not easy

    At first, he thought English very difficult, but now he thinks it is easy.

    در ابتدا، او فکر می کرد انگلیسی خیلی سخت است، اما اکنون او فکر می کند آسان است.

  • دشوار

    adjective

    hard, not easy

    It's difficult for me to solve this problem.

    برایم دشوار است که این مسئله را حل کنم.

  • مشکل

    adjective

    hard, not easy

    Thinking is difficult, and therefore many people only pass judgment.

    فکر کردن مشکل است، به این خاطر آدم های بسیار زیادی فقط قضاوت می کنند.

  • ترجمه های کمتر

    • صعب
    • سخت گیر
    • پر زحمت
    • بغرنج
    • بدقلق
    • دیرپسند
    • غد
    • نهمار
    • پرگرفتاری
    • ناتو
    • پرمخمصه
    • سخت معامله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " difficult " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "difficult" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "difficult" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه