ترجمه "difficult" به فارسی
سخت, دشوار, مشکل بهترین ترجمه های "difficult" به فارسی هستند.
difficult
adjective
verb
دستور زبان
hard, not easy, requiring much effort [..]
-
سخت
adjectivehard, not easy
At first, he thought English very difficult, but now he thinks it is easy.
در ابتدا، او فکر می کرد انگلیسی خیلی سخت است، اما اکنون او فکر می کند آسان است.
-
دشوار
adjectivehard, not easy
It's difficult for me to solve this problem.
برایم دشوار است که این مسئله را حل کنم.
-
مشکل
adjectivehard, not easy
Thinking is difficult, and therefore many people only pass judgment.
فکر کردن مشکل است، به این خاطر آدم های بسیار زیادی فقط قضاوت می کنند.
-
ترجمه های کمتر
- صعب
- سخت گیر
- پر زحمت
- بغرنج
- بدقلق
- دیرپسند
- غد
- نهمار
- پرگرفتاری
- ناتو
- پرمخمصه
- سخت معامله
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " difficult " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "difficult" با ترجمه به فارسی
-
SmartBody حتی می تواند در موتورهای بازی نیز گنجانده شود تا از ویژگی های خارق العاده آن که برنامه ریزی خودکار آنها برای شما کاری دشوار میباشد استفاده کند · SmartBody حتی می تواند در موتورهای بازی نیز گنجانده شود تا از ویژگی های خارق العاده خودش که برنامه ریزی خودکار آنها برای شما کاری دشوار میباشد استفاده کند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن