ترجمه "dilemma" به فارسی
ذوالحدین, وضع دشوار, معضل بهترین ترجمه های "dilemma" به فارسی هستند.
dilemma
noun
دستور زبان
A circumstance in which a choice must be made between two or more alternatives that seem equally undesirable. [..]
-
ذوالحدین
a problem offering two possibilities, neither of which is unambiguously acceptable or preferable. One in this position has been traditionally described as "being on the horns of a dilemma", neither horn being comfortable
-
وضع دشوار
nounI sighed at the dilemma, and then said, One.
فقط یکی: به خاطر این وضع دشوار آه کشیدم و بعد گفتم
-
معضل
might allow judges to better see Emma's dilemma.
ممکن است این اجازه را به قضات بدهد تا معضل «اما» را بهتر درک کنند.
-
ترجمه های کمتر
- معما
- تنگنا
- مخمصه
- احراج
- مخطور
- تحیر
- (لزوم انتخاب یکی از دو چیز ناخوشایند) برهان ذوالحدین
- دو راهی خطرناک
- قیاس دو حدی
- مسئله غامض
- معضل – معما – دوراهی – تنگ نا
- گزین دژسویه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dilemma " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "dilemma"
عباراتی شبیه به "dilemma" با ترجمه به فارسی
-
معضل گفتمان
-
معمای غلط
اضافه کردن مثال
اضافه کردن