ترجمه "disaffected" به فارسی

ناراضی, بی محبت, متمرد بهترین ترجمه های "disaffected" به فارسی هستند.

disaffected adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of disaffect. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناراضی

    adjective

    A sullen, disaffected populace, whose dangerous mood grew daily more apparent;

    مردمی عبوس و ناراضی که طبیعت خطرناکشان روز به روز بیشتر هویدا میشد،

  • بی محبت

    adjective
  • متمرد

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • سرکش
    • سرد
    • بی وفا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " disaffected " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "disaffected" با ترجمه به فارسی

  • بی محبتی · بی میلی · بیگانگی · سردی · غربت · نارضایتی
  • انتقال دادن · زده کردن · سیر کردن (از) · غریبه بودن · مخالف (دولت یا حزب و غیره) کردن · معاند کردن · منحرف کردن · ناراضی کردن
  • بی محبتی · بی میلی · بیگانگی · سردی · غربت · نارضایتی
اضافه کردن

ترجمه های "disaffected" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه