ترجمه "disagreeable" به فارسی
نامطبوع, ناخوشایند, ناگوار بهترین ترجمه های "disagreeable" به فارسی هستند.
disagreeable
adjective
noun
دستور زبان
Not agreeable, conformable, or congruous; contrary; unsuitable. [..]
-
نامطبوع
adjectiveAnd this premonition was disagreeable to him though he knew it could not be helped.
اگرچه میدانست که این اعمال اجتناب ناپذیر است با این حال تصور وقوع آن برایش نامطبوع بود.
-
ناخوشایند
adjectiveCelia had no disposition to recur to disagreeable subjects.
سل یا هیچ میلی به تکرار مطالب ناخوشایند نداشت.
-
ناگوار
but the form of it was unexpected, and particularly disagreeable to him.
اما شکل آن خلاف انتظار و برای او ناگوار بود.
-
ترجمه های کمتر
- زننده
- بدخلق
- ناسازگار
- ناسازوار
- کیاگن
- بدبو
- دعوایی
- بدمزه
- نچسب
- (بو و مزه) بد
- آدم بد قلق
- دوست نداشتنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disagreeable " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "disagreeable" با ترجمه به فارسی
-
اختلاف داشتن · تفاوت داشتن · توافق نکردن · جور نبودن · فرق داشتن · مخالف بودن · مخالفت کردن با · مغایر بودن · منافات داشتن · موافق نبودن · ناسازگار بودن · ناهم اندیش بودن · ناهم داستانی کردن · ناهم دل بودن · ناهم دلی کردن · ناهمسان بودن · نساختن با · نساختن به · کیاگن بودن
-
بدخلق
-
بدخویی · ناسازگاری · نامطبوعی
-
اختلاف داشتن · تفاوت داشتن · توافق نکردن · جور نبودن · فرق داشتن · مخالف بودن · مخالفت کردن با · مغایر بودن · منافات داشتن · موافق نبودن · ناسازگار بودن · ناهم اندیش بودن · ناهم داستانی کردن · ناهم دل بودن · ناهم دلی کردن · ناهمسان بودن · نساختن با · نساختن به · کیاگن بودن
-
اختلاف داشتن · تفاوت داشتن · توافق نکردن · جور نبودن · فرق داشتن · مخالف بودن · مخالفت کردن با · مغایر بودن · منافات داشتن · موافق نبودن · ناسازگار بودن · ناهم اندیش بودن · ناهم داستانی کردن · ناهم دل بودن · ناهم دلی کردن · ناهمسان بودن · نساختن با · نساختن به · کیاگن بودن
-
اختلاف داشتن · تفاوت داشتن · توافق نکردن · جور نبودن · فرق داشتن · مخالف بودن · مخالفت کردن با · مغایر بودن · منافات داشتن · موافق نبودن · ناسازگار بودن · ناهم اندیش بودن · ناهم داستانی کردن · ناهم دل بودن · ناهم دلی کردن · ناهمسان بودن · نساختن با · نساختن به · کیاگن بودن
-
اختلاف داشتن · تفاوت داشتن · توافق نکردن · جور نبودن · فرق داشتن · مخالف بودن · مخالفت کردن با · مغایر بودن · منافات داشتن · موافق نبودن · ناسازگار بودن · ناهم اندیش بودن · ناهم داستانی کردن · ناهم دل بودن · ناهم دلی کردن · ناهمسان بودن · نساختن با · نساختن به · کیاگن بودن
-
اختلاف داشتن · تفاوت داشتن · توافق نکردن · جور نبودن · فرق داشتن · مخالف بودن · مخالفت کردن با · مغایر بودن · منافات داشتن · موافق نبودن · ناسازگار بودن · ناهم اندیش بودن · ناهم داستانی کردن · ناهم دل بودن · ناهم دلی کردن · ناهمسان بودن · نساختن با · نساختن به · کیاگن بودن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن