ترجمه "disband" به فارسی
منحل کردن, (سازمان یا تشکیلات و غیره) منحل شدن یا کردن, از هم پاشیدن بهترین ترجمه های "disband" به فارسی هستند.
disband
verb
دستور زبان
To break up or cause to cease to exist. [..]
-
منحل کردن
verbto break up or cause to cease to exist
Were you ever given a satisfactory answer as to why the task force was disbanded by the bureau?
تا حالا تونستی بفهمی که چرا اداره نیروی ضربت رو منحل کرد ؟
-
(سازمان یا تشکیلات و غیره) منحل شدن یا کردن
-
از هم پاشیدن
-
ترجمه های کمتر
- برهم زدن
- متفرق کردن
- پراکنده شدن یا کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disband " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "disband" با ترجمه به فارسی
-
انحلال · برهم خوردگی · برهم زنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن