ترجمه "discontented" به فارسی
ناخرسند, ناخشنود, ناراضی بهترین ترجمه های "discontented" به فارسی هستند.
discontented
adjective
دستور زبان
Experiencing discontent, dissatisfaction. [..]
-
ناخرسند
-
ناخشنود
There were three boys: Mary was not discontented that she brought forth men children only;
سه پسر داشتند: مری از این که تنها پسر به دنیا میآورد ناخشنود نبود،
-
ناراضی
If you go to talk to her so often, you will be more discontented with me than ever!
اگر این قدر زیاد به دیدنش بروی، بیشتر از سابق از من ناراضی میشوی!
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " discontented " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "discontented" با ترجمه به فارسی
-
عدم رضایت · علت نارضایتی · ناخرسند کردن · ناخرسندی (discontentment هم می گویند) · ناخشنود کردن · ناخشنودی · ناراضی · ناراضی کردن · نارضایتی · نارضایی
-
عدم رضایت · علت نارضایتی · ناخرسند کردن · ناخرسندی (discontentment هم می گویند) · ناخشنود کردن · ناخشنودی · ناراضی · ناراضی کردن · نارضایتی · نارضایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن