ترجمه "dishful" به فارسی

(به اندازه ی یک بشقاب پر) یک بشقاب ترجمه "dishful" به فارسی است.

dishful noun دستور زبان

As much as a dish will hold. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (به اندازه ی یک بشقاب پر) یک بشقاب

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dishful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dishful" با ترجمه به فارسی

  • مقعر
  • (آنتن تلویزیون وماهواره و غیره) بشقابک · (انگلیس) گل زدن · (جمع) ظروف (اعم از کاسه و بشقاب و فنجان و غیره) · (خودمانی - به ویژه در مورد زن) تیکه · (در بشقاب) ریختن · (عامیانه) دلپسند · (فرورفتگی بشقاب مانند) کاوی بشقابی · (معمولا با: out) مقعر کردن · (معمولا با: up یا out) کشیدن (خوراک) · از هستی ساقط کردن · بازتاب گر · بشقاب · بشقاب دیس · بشقاب دیس کردن یا شدن 0 · بشقاب کوچک · بشقابی · به اندازه ی یک بشقاب (dishful هم می گویند) · تو گودی و میزان گودی · جمال · حسن · خوراک (در بشقاب) · دوری · دیس · دیش · زیر گلدانی · سرویس ظرف · طعام · طَبَق · غذا · قاب · لعبت · نومید کردن · هرچیز بشقاب مانند · پیش دستی · یک بشقاب پر
  • آنتن ماهواره · دیش · دیش ماهواره
  • ظرف پتری (Petri dish هم می نویسند) · ظرف کشت میکرب
  • حوله برای خشک کردن ظرف ها · حوله ی ظرف · ظرف خشک کن
  • مخلفات
  • خوراک فرعی · مخلفات خوراک
  • دیگ یا ظرفی که زیرش چراغ دارد (برای گرم نگهداشتن خوراک سر سفره)
اضافه کردن

ترجمه های "dishful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه