ترجمه "displacement" به فارسی
بردار جابهجایی, آوارگی, جابجایی بهترین ترجمه های "displacement" به فارسی هستند.
displacement
noun
دستور زبان
The act of displacing, or the state of being displaced; a putting out of place. [..]
-
بردار جابهجایی
vector that is the shortest distance from the initial to the final position of a point P
-
آوارگی
-
جابجایی
unconscious defense mechanism
That's displacement of space.
این جابجایی مکانی است.
-
ترجمه های کمتر
- جاستانی
- ناجایی
- (روان پزشکی) جا به جایی
- (مکانیک - مقدار گاز یا مایع یا غیره که توسط پیستون جا به جا می شود)ظرفیت پیستون
- (کشتی) مقدار جا به جایی آب توسط کشتی
- بی خانمانی
- تغییر مکان
- جا به جایی
- جابجاشدگی سیال
- جابجایی – جابجاشدن – جابه جاسازی
- حرکت (از جای اصلی خود)
- قلع و قمع
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " displacement " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Displacement
-
جابجایی، جانشین سازی
عباراتی شبیه به "displacement" با ترجمه به فارسی
-
جابهجایی
-
پرخاشگری جایگزین
-
(از جای اصلی خود) حرکت دادن · (از شغل) برکنار کردن · (جای شخص یا چیز دیگر را) گرفتن · آواره کردن · امکان داشتن · بی خانمان کردن · بیرون کردن · جا به جا کردن · جابجا کردن · جانشین شدن · جایگزین شدن · در رفتن (بند و مفصل) رگ به رگ شدن، از جا در آمدن، جاکَن شدن · زندان کردن · غضب کردن · قدرت داشتن
-
ماشین آلات جایگزین شده
-
پراکندگی توزیع
-
جابجائی هزینه
-
جابهجایی زاویهای
-
(مقدار آبی که یک کشتی پر از بار جابجا می کند) بار جابه جایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن