ترجمه "distinguished" به فارسی
ممتاز, (آدم) برجسته, با ابهت بهترین ترجمه های "distinguished" به فارسی هستند.
distinguished
adjective
verb
دستور زبان
Archaic spelling of distinguished. [..]
-
ممتاز
adjectiveIt would not signify so much in a man whose talents and character were less distinguished.
اگر این شخصیت و استعداد ممتاز را نداشت زیاد مهم نبود.
-
(آدم) برجسته
-
با ابهت
adjective
-
ترجمه های کمتر
- برجسته
- تحمیل کننده
- دارای اختیار
- سرشناس
- شهیر
- طراز اول
- متمایز
- متین
- موقر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " distinguished " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "distinguished" با ترجمه به فارسی
-
(ارتش امریکا) نشان صلیب خدمات ممتاز · (نیروی دریایی انگلستان) نشان خدمات برجسته
-
اختصاصی · تشخیص دهنده · مجزا · مشخص
-
تشخیص پذیر · فرق گذاشتنی · قابل تشخیص
-
(ارتش امریکا) نشان خدمات پرارزش · (نیروی دریایی انگلستان) نشان خدمت پرارزش جنگی
-
نام متمایز
-
(ارتش انگلستان) نشان رسته ی ممتازان
-
(با هریک از حواس پنجگانه) دریافتن · (برجسته و مفتخر کردن) ممتاز کردن · انتخاب کردن · بازشناختن · برتر نمودن · تشخیص دادن · تمیز دادن · جدا کردن · جدا کردن و طبقه بندی کردن · درک کردن · فرق گذاشتن · مشخص کردن · نیمادن · ویژگی (چیزی) بودن · پی بردن
-
(ارتش امریکا) نشان صلیب پرواز ممتاز · (نیروی هوایی انگلستان) نشان شجاعت در نبرد هوایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن