ترجمه "distribute" به فارسی

دادن, پخشاندن, گستردن بهترین ترجمه های "distribute" به فارسی هستند.

distribute verb دستور زبان

(transitive) To divide into portions and dispense. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دادن

    verb

    the distribution of matter as a function of scales.

    پس كاري كه میخوام بکنم نشان دادن توزيع ماده بعنوان تابعي از مقياسها به شماست.

  • پخشاندن

  • گستردن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • (حقوق - ارث کسی که بدون وصیت نامه مرده است را بین بازماندگان بخش کردن) مرده ریگ بخش کردن
    • (روی سطح) پهن کردن
    • (منطق) واژه ای را به معنی اعم به کار بردن
    • (مهجور) سرپرستی کردن
    • ارث تقسیم کردن
    • بخشنامه صادرکردن
    • تصدی کردن
    • تعمیم دادن
    • توزیع کردن
    • حروف چاپی را از فرم درآوردن و در جای خود گذاشتن
    • حصه کردن
    • در جای خود قرار دادن
    • در محل مشخص گذاشتن
    • دسته دسته کردن
    • رده بندی کردن
    • طبقه بندی کردن
    • پخش بودن
    • پخش و پلا بودن
    • پخش کردن
    • پراکنده بودن
    • کلاسه کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " distribute " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "distribute"

عباراتی شبیه به "distribute" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "distribute" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه