ترجمه "ditch" به فارسی

گودال, خندق, جوی بهترین ترجمه های "ditch" به فارسی هستند.

ditch verb noun دستور زبان

A trench; a long, shallow indentation, as for irrigation or drainage. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گودال

    trench

    And if you turned over in a ditch, it might kill your baby and you too.

    و اگه تورو بندازه تو یک گودال، هم خودت از بین میری هم بچهت.

  • خندق

    noun

    With luck, she's dead in a ditch somewhere.

    اگه حوش شانس باشه تو يه خندق افتاده و مرده.

  • جوی

    noun

    small to moderate trench created to channel water

    We bought a well there, and now we're digging a ditch.

    ما یک چاه نزدیک اونجا خریدیم و حالا هم داریم یک جوی می کنیم

  • ترجمه های کمتر

    • فرگن
    • حفره
    • چال
    • گوچاه
    • مادی
    • (اتومبیل و غیره) توی جوی رفتن
    • (جوی یا گودال دراز) کنده گی
    • (عامیانه) از گیر کسی (خود را) خلاص کردن
    • (عامیانه) دورانداختن
    • (قطار) ازخط خارج شدن
    • (هواپیمای خراب یا آسیب دیده را) در آب فرود آوردن و رها کردن
    • از سرباز کردن
    • از شر کسی راحت شدن
    • ترک یار کردن
    • جوی دار کردن
    • جوی کندن
    • در حاشیه زمین جوی یا چال کندن
    • در چاله افتادن یا انداختن
    • رها کردن
    • ول کردن
    • کندک (خندق)
    • گود برداشتن
    • گودال کندن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ditch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "ditch"

عباراتی شبیه به "ditch" با ترجمه به فارسی

  • زهکشی نهر روباز
  • سيستمهاي آبياري · شبکههای آبیاری · نظامهای آبیاری
  • زهكشهاي اتصالي · زهكشهاي اصلي · زهكشهاي برونريز · زهكشهاي جمعكننده · زهكشهاي حايل · زهكشي تقاطعي · زهكشي طولي · شبکههای زهکشی
  • آخرین فرصت · مذبوحانه · وابسته به آخرین تلاش
  • نهرتميزكنها (ماشين)
  • پاکیزهسازی نهر آب
  • زهكشهاي اتصالي · زهكشهاي اصلي · زهكشهاي برونريز · زهكشهاي جمعكننده · زهكشهاي حايل · زهكشي تقاطعي · زهكشي طولي · شبکههای زهکشی
  • زهكشهاي اتصالي · زهكشهاي اصلي · زهكشهاي برونريز · زهكشهاي جمعكننده · زهكشهاي حايل · زهكشي تقاطعي · زهكشي طولي · شبکههای زهکشی
اضافه کردن

ترجمه های "ditch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه