ترجمه "division" به فارسی
تقسیم, بخش, لشکر بهترین ترجمه های "division" به فارسی هستند.
(uncountable) The act or process of dividing anything. [..]
-
تقسیم
nounarithmetic: calculation involving this process [..]
The arguments and the division of the haycocks lasted the whole afternoon.
این مباحثات و تقسیم محصول تا عصر به درازا کشید.
-
بخش
verb nounarithmetic: calculation involving this process [..]
My homicide division is more than capable of handling this matter, without your help.
بخش جنايي من بدون کمک شما به راحتي ميتونه به اين قضيه رسيدگي کنه.
-
لشکر
nounlarge military unit [..]
Friant's division disappeared as the others had done into the smoke of the battlefield.
لشکر فریان مانند لشکرهای دیگر در میان دود میدان نبرد ناپدید شد.
-
ترجمه های کمتر
- قسمت
- جدایی
- دسته
- طبقه
- عضو
- منطقه
- دایره
- توزیع
- شعبه
- پخش
- انشقاق
- تسهیم
- تقسیمی
- حدفاصل
- فرشیم
- پاراوان
- جداسازی
- تیغه
- شهرستان
- دیواره
- دانگ
- فرقه
- سرحد
- مرز
- (ارتش) لشکر
- (بخشی از هر چیز مثلا کشور یا اداره یا رتبه و غیره) استان
- (به ویژه در پارلمان انگلیس) تقسیم شدن به دو یا چند دسته هنگام رای دادن
- (ریاضی)تقسیم
- (نیروی دریایی) ناوگروه (بخشی از ناوتیپ)
- (نیروی هوایی) لشکر هوایی (متشکل از دو یا چند تیپ)
- (گل کاری و گل پروری) قلمه زنی
- (گیاه شناسی - در برخی روش های رده بندی) شاخه (phylum هم می گویند)
- اختلاف (عقیده یا نظر و غیره)
- اندام (و غیره)
- بخشی 0
- جدا ساز
- حصه بری
- زیرمجموعه (شرکت)
- سهم بری
- ناهم اندیشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " division " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Division (biology)
-
تقسیم
nounThe arguments and the division of the haycocks lasted the whole afternoon.
این مباحثات و تقسیم محصول تا عصر به درازا کشید.
-
تقسیم – بخش – قسمت
تصاویر با "division"
عباراتی شبیه به "division" با ترجمه به فارسی
-
بخشهای زیر-استانی در جمهوری خلق چین
-
تقسیم افقی کار
-
تقسیمات اداری
-
تقسیم کار جغرافیایی
-
تقسیم کار منطقهای
-
ته دریا
-
رشتمان
-
تقسیم کار اجتماعی