ترجمه "divorcement" به فارسی
جدایی, طلاق, متارکه بهترین ترجمه های "divorcement" به فارسی هستند.
divorcement
noun
دستور زبان
(figuratively, psychology) Complete detachment or disunion. [..]
-
جدایی
nounBut when you ask newlyweds about their own likelihood of divorce,
ولی وقتی از زوجهای جوان در مورد احتمال جدایی شون می پرسی
-
طلاق
nounSami and Layla were heading towards a divorce.
سامی ولیلا به سمت طلاق می روند.
-
متارکه
Many who get divorced remain intensely angry with their ex-mate for years.
بسیاری از آنانی که از همسر خود متارکه میکنند، برای سالیان متمادی از او هنوز ناراحت و خشمگینند.
-
(قدیمی) طلاق
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " divorcement " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "divorcement" با ترجمه به فارسی
-
(مرد) طلاق گرفته · تفکیک · جدا شدن · جداکردن · جدایی · طلاق · طلاق دادن · قالط · قطع رابطه · متارکه · متارکه کردن · منفک شدن · نفاق انداختن · هشتن · هلش · هلیدن · واجدا کردن یا شدن · واهلی · واهلیدن
-
مرد بیوه
-
طلاق گرفته هستم · طلاقگرفته هستم
-
هتفرگ ق الط هدنامزاب نز
-
مرد بیوه
-
(مرد) طلاق گرفته · تفکیک · جدا شدن · جداکردن · جدایی · طلاق · طلاق دادن · قالط · قطع رابطه · متارکه · متارکه کردن · منفک شدن · نفاق انداختن · هشتن · هلش · هلیدن · واجدا کردن یا شدن · واهلی · واهلیدن
-
(مرد) طلاق گرفته · تفکیک · جدا شدن · جداکردن · جدایی · طلاق · طلاق دادن · قالط · قطع رابطه · متارکه · متارکه کردن · منفک شدن · نفاق انداختن · هشتن · هلش · هلیدن · واجدا کردن یا شدن · واهلی · واهلیدن
-
(مرد) طلاق گرفته · تفکیک · جدا شدن · جداکردن · جدایی · طلاق · طلاق دادن · قالط · قطع رابطه · متارکه · متارکه کردن · منفک شدن · نفاق انداختن · هشتن · هلش · هلیدن · واجدا کردن یا شدن · واهلی · واهلیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن