ترجمه "dolly" به فارسی

دالی, عروسک, آمیزگر بهترین ترجمه های "dolly" به فارسی هستند.

dolly verb noun دستور زبان

A contrivance, turning on a vertical axis by a handle or winch, and giving a circular motion to the ore to be washed; a stirrer. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دالی

    The first days of her existence in the country were very hard for Dolly.

    نخستین روزهای زندگی در روستا برای دالی بسیار دشوار بود.

  • عروسک

    noun

    And will you show me your dolly, little lady?

    و اون عروسک رو نشون من ميدي خانم کوچولو ؟

  • آمیزگر

  • ترجمه های کمتر

    • پاتیل
    • باربر
    • بارکش
    • دخترک
    • (تخته یا پهنه ای که بر چهار بلبرینگ یا چرخ کوچک سوار است و با آن اشیا را حمل می کنند)گردونه
    • (در پاتیل های شستشوی خاک معدنی و غیره) وسیله ی به هم زدن دیگ ها
    • (روی چرخ) حرکت دادن
    • (زبان کودکانه) عروسک
    • (مکانیک) دستگاه پرچ
    • با گردونه آوردن (با: in) ویا بردن (با: out)
    • به هم زن
    • پایه ی سیار (که دوربین تلویزیون و فیلم برداری و غیره بر آن سوار است)
    • پرچ ساز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dolly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Dolly proper

A diminutive of the female given name Dorothy, and later also of Dolores. [..]

+ اضافه کردن

"Dolly" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Dolly در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "dolly" با ترجمه به فارسی

  • قزلآلاي جويباري · قزلآلاي درياچهاي · قزلآلای سالمون · ماهیان آزاد شکمسرخ
  • (جانورشناسی) قزل آلای سرخ (Salvelinus malma) · (زنانه) پیراهن توری که روی زیرپوش رنگین می پوشیدند
اضافه کردن

ترجمه های "dolly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه