ترجمه "dot" به فارسی

نقطه, پنده, خال بهترین ترجمه های "dot" به فارسی هستند.

dot verb noun adposition دستور زبان

A small spot. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نقطه

    noun

    small spot or mark

    Here is Earth as a pale blue dot.

    این زمین به شکل نقطه آبی محو است.

  • پنده

    small spot or mark

  • خال

    noun

    There's a bag with a circle, a polka dot.

    يه کيف با پارچه ي خال خال هست.

  • ترجمه های کمتر

    • نکته
    • خالچه
    • خجک
    • تقریر
    • جوهر
    • (تلگراف) نقطه (در مقابل خط: dash)
    • (ریاضی) علامت اعشار
    • ابر مرد
    • با نقطه مشخص کردن
    • خال خال کردن
    • داغ کوچک
    • لکه ی کوچک
    • مهریه (بیشتر می گویند: dowry)
    • نشان دهگان
    • نقطه (الفبای لاتین)
    • نقطه دار کردن
    • نقطه نقطه کردن
    • نقطه چین کردن
    • گردی (کوچک)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dot " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Dot proper

diminutive of the female given name Dorothy. [..]

+ اضافه کردن

"Dot" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Dot در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

DoT noun

the United States federal department that institutes and coordinates national transportation programs; created in 1966

+ اضافه کردن

"DoT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای DoT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

DOT Acronym

Department of Transportation [..]

+ اضافه کردن

"DOT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای DOT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "dot"

عباراتی شبیه به "dot" با ترجمه به فارسی

  • پارچه پنبه ای تن نما با نقش خال خال
  • (کامپیوتر) حروف نقطه ای · ماتریس نقطه ای
  • (پارچه دارای خال های گرد) پارچه ی خال خال · طرح خال خال · طرح پولکا · طرح چلچل
  • کوانتوم دات
  • منقوط · نقطه شده، تقلیل یافته تا حد نقطه ای در دور دست
  • مته به خشاش گذاشتن · مراقب جزئيات بودن
  • ضرب داخلی
  • چاپگر ماتریس سوزنی
اضافه کردن

ترجمه های "dot" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه