ترجمه "down" به فارسی
پایین, میدان, افسرده بهترین ترجمه های "down" به فارسی هستند.
(obsolete except in place-names) Hill, rolling grassland [..]
-
پایین
adverbfrom a high to a low position, downwards
My backyard is one step down and lower than the ground.
حیات من یک پله پایین تر از زمینه.
-
میدان
nounfield, especially for racing
Mme. Vauquer went down to her room, and left Mlle. Michonneau mistress of the situation.
مادام و که پائین آمد و با طاق خود رفت و میدان جنگ را برای ماد مو ازل میشونو خالی گذاشت.
-
افسرده
adjectiveOr are you more of a down attribute?
یا بیشتر یه خصیصه پایین و افسرده کننده هستید؟
-
ترجمه های کمتر
- نرمپر
- خراب
- سرافکنده
- پستی
- کاملا
- تاریک
- دلسرد
- فرو شدن
- سرکشیدن
- دچار
- پکر
- تیره
- زبون
- دژم
- دلتنگ
- شهپرها
- پرقو
- (از زمان یا شخص در گذشته به حال)
- (امتیاز مسابقات) عقب 6
- (به سرعت) خوردن 8
- (خوراک یا نوشیدنی) بالا کشیدن
- (در شرایط یا مقام) پایین
- (شخص) افتاده (بر روی زمین و غیره)
- (صدا و وضع و غیره) آرام
- (معمولا جمع) زمین مرتفع و پوشیده از علف
- (مقدار یا ارزش یا اندازه) کم
- (مو یا پشم نرم) کرک
- (پرهای نرم که زیر شاه پرهای پرنده می رویند) نرم پر
- از کار افتاده 5
- انجام شده
- به زیر
- به زیر آوردن یا آمدن
- به سوی جنوب
- به سوی پایین
- به طور جدی
- تا بیشترین درجه 0
- تمام 4
- ثبت 2
- جای کم ارتفاع
- جلا دادن
- خراب کردن
- دل افسرده
- دل افسردگی
- دل شکسته
- زیر افق
- شکست دادن 7
- صیقل دادن
- فرو دادن
- نزول کردن
- نقد 1
- نوشته
- واقع در پایین
- واکس زدن
- پایین آوردن یا آمدن
- پایین کشیده 3
- پرها
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " down " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
One of the counties of Northern Ireland [..]
"Down" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Down در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "down"
عباراتی شبیه به "down" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - عامیانه - با D و E کوچک هم می نویسند) در ایالات شمال شرق
-
بی غرور و تکبر · خاکی · واقع بین · واقع بینانه
-
هزینه ناشی ازتوقف عملیات
-
پیش قسط · پیش پرداخت
-
افسرده کردن · ترسانیدن