ترجمه "dowry" به فارسی
جهیزیه, جهیز, جهاز بهترین ترجمه های "dowry" به فارسی هستند.
dowry
verb
noun
دستور زبان
Property or payment given by a wife or her family to a husband at the time of marriage. (In some cultures, it is the husband who pays the dowry to the wife’s family.) [..]
-
جهیزیه
nounAn amount paid by the parents of a bride to the groom and or his family. [..]
In India, one woman is killed for dowry every hour!
توی هند ، هر ساعت یه دختر بخاطر جهیزیه کُشته میشه.
-
جهیز
Let him give his mill as the dowry.
باید آسیا را به عنوان جهیز بده! ازش بخواه!
-
جهاز
nounby announcing youll share the dowry with every baron who remains loyal
با يک اعلان قبلي ، تو ميتوني جهاز را بين. لردهايي که وفادار موندند تقسيم کني
-
ترجمه های کمتر
- مهریه
- وردک
- آما
- کابین
- توانمندی
- موهبت
- بخش
- (قدیمی) مهریه
- (قدیمی) میراث زوجه (dower هم می گویند)
- استعداد خداداد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dowry " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن