ترجمه "dress" به فارسی
لباس, رخت, پوشیدن بهترین ترجمه های "dress" به فارسی هستند.
dress
Verb
verb
noun
adjective
دستور زبان
(countable) An item of clothing (usually worn by a woman or young girl) which covers the upper part of the body as well as below the waist. [..]
-
لباس
noungarment [..]
The dress in the shop window caught Marie's eye.
لباس توی ویترین مغازه چشم مری را گرفت.
-
رخت
noungarment
Under pretense that he's a king it appears he cannot dress or undress without assistance.
به دلیل اینکه شاه است و خودش نمیتواند رخت بپوشد و رخت بکند.
-
پوشیدن
verbIn a way that dresses like us and thinks like we do.
مسیری که نحوهی لباس پوشیدن ما، و نحوهی تفکر ما را در بر گیرد.
-
ترجمه های کمتر
- آراستن
- لباسی
- جامه
- آرایش
- طرز
- پوشاک
- پوشاندن
- کسوت
- پیرایه
- ملبوس
- پوشاکی
- (اسب) قشو کردن
- (جامه) پوشیدن
- (رویه ی خارجی یا ظاهر هر چیز) نما
- (زخم و غیره) پانسمان کردن
- (زنانه) پیراهن
- (سربازان را) به خط کردن
- (سنگ و چرم و چوب و غیره) صاف کردن و جلا دادن
- (مرغ یا دام ذبح شده را) پاک کردن (پر یا مو کندن و دل و روده را درآوردن)
- (چرم) به عمل آوردن
- آذین کردن
- آرایش نظامی
- آرایش کردن
- آماده کردن
- آماده ی کشت کردن
- اصلاح کردن
- به صف کردن یا شدن
- جامه ی رسمی
- جامه ی فاخر پوشیدن
- دارو زدن و بستن
- داماد شدن
- رسمی (در مقابل خودمانی یا غیر رسمی)
- زخم بندی کردن 0
- زمین را شخم کردن و کود دادن
- سرشاخه زدن
- طرز رفتار
- لباس رسمی پوشیدن
- لباس یک تکه
- هرس کردن
- وابسته به یا برای جامه
- پوشاک (به ویژه در اشاره به نوع لباس)
- پوشاک ویژه
- پیراهن زنانه
- پیراهنی 1
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dress " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "dress"
عباراتی شبیه به "dress" با ترجمه به فارسی
-
بوتیک · دکان
-
(مردانه) لباس رسمی شب · جامه ی مهمانی
-
پیراهن
-
لباس خواب
-
عرف پوشش · لباس فرم · نوع لباس پوشیدن
-
تازیانه زدن · خطابه گفتن · زخم زبان زدن · سرزنش کردن · شکست دادن · پرچانگی کردن · گله کردن از
-
بازخواست · سرزنش (شدید) · چوبه کاری
-
رويهپاشي ذخيرهاي · رویهپاشیهای دورهای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن