ترجمه "dry" به فارسی
خشک, خشك, خشکاندن بهترین ترجمه های "dry" به فارسی هستند.
dry
adjective
verb
noun
دستور زبان
Maintaining temperance; void or abstinent from alcoholic beverages. [..]
-
خشک
adjectivefree from liquid or moisture [..]
My throat feels dry.
گلویم خشک شده است.
-
خشك
adjectiveI forgot to pick up my dry cleaning.
يادم رفت لباس هامُ از خشك شويي بيارم.
-
خشکاندن
verbhanging up their legrags to dry.
مچ پیچهای خود را برای خشکاندن آویزان میکردند
-
ترجمه های کمتر
- khoshk
- بی آب
- خشک کردن
- خشکیده
- پژمرده
- تشنه
- خشکیدن
- پلاسیده
- جامد
- آبگرفته
- دبش
- ملس
- (آنچه که آب یا رطوبت از دست داده است) خشکیده
- (امریکا) جایی که ساختن یا فروش مشروبات الکلی در آن ممنوع است 3
- (بیان و غیره) زرنگ و کنایه آمیز
- (سرفه و غیره) بدون خلط و ترشحات 2
- (شراب و غیره) سک 1
- (مصاحبه و مقاله و غیره) بی نتیجه
- (مهجور) بدون خونریزی 8
- (نادر) خشک سالی 9
- (نان و غیره) بدون کره و مربا و غیره
- (نطق و غیره) خشک و بی روح 7
- (واقعیات و غیره) بی غل و غش
- (گاو و گوسفند و غیره که شیر نمی دهند) بی شیر
- آب زدایی شده
- آب نیاز
- بدون آب
- بی اشک
- بی رطوبت
- بی سرشک
- تشنه شدن
- خشک شدن
- خشک و خالی 6
- دج 0
- دچار خشکسالی
- زیرکانه و زبردستانه 5
- صاف و پوست کنده 4
- طعنه آمیز
- طعنه ای
- نان خالی
- کم آب
- کم باران
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dry " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
DRY
Acronym
Acronym of [i]don't repeat yourself[/i]. (It is a software development principle aimed at reducing repetition.)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"DRY" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای DRY در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "dry"
عباراتی شبیه به "dry" با ترجمه به فارسی
-
گوشت دی.اف.دی
-
باتری خشک · پیل خشک
-
تاجزني درخت · تنكسازي · سرشاخهزني · هرس · هرس خشك · هرس سبز
-
جایی که نوشیدن مواد الکلی در آن قدغن است · خشکیده · خیلی خشک · کسی که لب به مشروب الکلی نمی زند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن