ترجمه "duck" به فارسی
اردک, مرغابی, بت بهترین ترجمه های "duck" به فارسی هستند.
duck
verb
noun
دستور زبان
Specifically, an adult female duck; contrasted with drake and with duckling. [..]
-
اردک
nounaquatic bird of the family Anatidae
B is the place where the duck hit the glass,
B جایی که اردک با شیشه برخورد می کند،
-
مرغابی
nounaquatic bird of the family Anatidae [..]
No bombing, no petting, no ducking and no fondue parties.
نه بمب گذاری, نه نوازش جنسی, نه شکار مرغابی و نه مهمانی با غذا های سس دار.
-
بت
nounaquatic bird of the family Anatidae
-
ترجمه های کمتر
- جا خالی دادن
- جاخالی
- غوطه
- شخص
- جونم
- ordak
- قصور
- کس
- (امریکا - خودمانی - جنگ دوم جهانی) خودرو خاکی - آبی (اتومبیلی که هم در آب و هم در خشکی حرکت می کند)
- (امریکا - خودمانی) آدم
- (انجام وظیفه و غیره) کوتاهی کردن
- (انگلیس - خودمانی) عزیزم
- (برای مدت کوتاه) زیر آب کردن یا رفتن
- (جانورشناسی) مرغابی
- (جمع) لباس (به ویژه شلوار سپید)
- (عامیانه) از زیر کار در رفتن
- (پارچه) کرباس نازک
- اردک (نام کلی چندین گونه مرغ آبزی که منقار سر پهن و پای کوتاه و انگشتان پرده دار دارند)
- به سرعت داخل یا خارج شدن (با: in یا out)
- دامن دوختن
- زیرآب روی
- غوطه دادن یا خوردن
- مرغابی ماده (مرغابی نر: drake)
- پس کشیدن
- پنهان شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " duck " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Duck
proper
A surname. [..]
-
مرغابیسانان
تصاویر با "duck"
عباراتی شبیه به "duck" با ترجمه به فارسی
-
کرباس
-
اردک سوتزن سیاهنوک
-
(دامپزشکی) اردک مرگی (بیماری واگیردار و کشنده ی مرغابی)
-
(امریکا - عامیانه) در معرض خطر · آسیب پذیر · زود آسیب
-
رجوع شود به peregrine
-
گوشت اردک
-
غاز اهلی (Aix galericulata)
-
چارپاره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن