ترجمه "dud" به فارسی
بمب, نارنجک, معیوب بهترین ترجمه های "dud" به فارسی هستند.
dud
noun
adjective
دستور زبان
A broken or nonfunctional device that does not perform its intended function, such as a bomb, or explosive projectile. [..]
-
بمب
noundud relic of Boyle's capture of the town.
این بمب هنگام تصرف شهر به توسط بویل انداخته شده بود.
-
نارنجک
noun -
معیوب
-
ترجمه های کمتر
- ناموفق
- پوک
- پوچ
- (بمب یا گلوله ی توپ و غیره که منفجر نمی شود) خراب
- (عامیانه) بی ارزش
- بمب آکمند
- بی عرضه
- بی محل
- شکست خورده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dud " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dud" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه) · تزیینات · جامه · لباس · مخلفات · ملبوس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن