ترجمه "dwell" به فارسی

سکونت کردن, بودن, درنگ بهترین ترجمه های "dwell" به فارسی هستند.

dwell verb noun دستور زبان

A period of time in which a system or component remains in a given state. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سکونت کردن

    verb
  • بودن

    verb

    There's no point dwelling.

    ناراحت بودن فایده ای نداره

  • درنگ

    She began now to live through that yesterday morning deliberately again, forcing herself to dwell on every detail and its possible meaning.

    اکنون یک بار دیگر حادثه روز گذشته را از ذهن گذراند، خود را واداشت بر روی کوچکترین جزئیات درنگ کند.

  • ترجمه های کمتر

    • سکون
    • به تفصیل نوشتن، قلمفرسایی کردن، شرح و بسط دادن (اعم از نوشتاری یا گفتاری)
    • ماندن
    • مکث
    • وقفه
    • (با: on یا upon) شرح و بسط دادن
    • (در سخن یا اندیشه) مطلبی را رها نکردن
    • (قدیمی - معمولا با: at یا in) زیستن در
    • (مجازی) یافت شدن
    • افسوس خوردن
    • اقامت کردن
    • انگشت گذاشتن (روی مطلبی)
    • ترغیب کردن
    • تمركز كردن
    • توقف کردن
    • زندگی کردن در
    • ساکن شدن
    • سکنی گزیدن
    • مسکون کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dwell " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dwell" با ترجمه به فارسی

  • خانه
  • مقر
  • اقامتگاهها · خانهسازی · خانهها
  • اقامت · اقامتگاه · خانه · خانِه · محل اقامت · مسکن · مقر · منزل · منزل (dwelling place و dwelling house هم می گویند) · نشیمن
  • (به ویژه دوران ماقبل تاریخ) خانه ی روی دریاچه یا مرداب · خانه ی روی آب
  • خانهسازی روستایی
  • اقامت · اقامتگاه · خانه · خانِه · محل اقامت · مسکن · مقر · منزل · منزل (dwelling place و dwelling house هم می گویند) · نشیمن
اضافه کردن

ترجمه های "dwell" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه