ترجمه "dynamic" به فارسی

پویا, دینامیک, فعال بهترین ترجمه های "dynamic" به فارسی هستند.

dynamic adjective noun دستور زبان

(computing) happening at runtime instead of at compile time [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پویا

    not steady; in motion

    We also believe that these dynamic shape displays can really change

    همچنین باور داریم که این نمایشگرهای اَشکال پویا میتوانند تغییری واقعی

  • دینامیک

    not steady; in motion

    We call that the concept of passive dynamic locomotion.

    ما به این مفهوم دینامیک حرکتِ غیرفعال میگوییم.

  • فعال

    Expressing action rather than a state of being.

    it shows that you work well within the group dynamic

    اين نشون ميده که توي گروهت فعال بودي

  • ترجمه های کمتر

    • متحرک
    • بشولنده
    • فورته
    • نوند
    • پربازده
    • پردگرگونی
    • (الکترونیک - بلندگو و غیره) دینامیک
    • (کامپیوتر) پویا
    • وابسته به پویایی شناسی
    • پر اشتیاق و حرارت
    • پر توان
    • پر تکاپو
    • پر نیرو
    • پرجنب و جوش
    • پویا (در مقابل : ایستا - static)
    • پویایی (dynamical هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dynamic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dynamic" با ترجمه به فارسی

  • قیمت گذاری پویا
  • آدرس یک صفحه داینامیک. صفحات داینامیک معمولاً دارای کاراکترهایی, cgi هستند.
  • پویاسازی
  • دینامیک گازها
  • رجوع شود به -dynamo
  • انفجار جمعيت · انفجار جمعيتي · تغيير جمعيت · دینامیک جمعیت · پویایی جمعیت · پویاییشناسی جمعیت
  • سوخت و ساز انرژی · فعاليت ديناميك ويژه · متابولیسم انرژی
  • گروه پخش پویا
اضافه کردن

ترجمه های "dynamic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه