ترجمه "dynamite" به فارسی
دینامیت, محشر, ترکاندن بهترین ترجمه های "dynamite" به فارسی هستند.
dynamite
verb
noun
دستور زبان
A class of explosives made from nitroglycerine in an absorbent medium such as kieselguhr, used in mining and blasting; invented by Alfred Nobel in 1867. [..]
-
دینامیت
nounclass of explosives [..]
Wired to it were eight sticks of dynamite.
سیم به آن وصل شده بود دینامیت به وسیله هشت لوله.
-
محشر
I got some dynamite stuff from Rabbi Simon Ben-Eliazar.
يه سري مطالب محشر از خاخام سيمون بن الايزار پيدا کردم.
-
ترکاندن
-
ترجمه های کمتر
- سیجناک
- پرخطر
- پردردسر
- غوغا
- (امریکا - خودمانی) معرکه
- (با دینامیت) منفجر کردن
- (عامیانه) پرمخاطره
- جنجال انگیز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dynamite " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "dynamite"
عباراتی شبیه به "dynamite" با ترجمه به فارسی
-
بکاربرنده دینامیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن